سبک زندگی،سلامت،سرگرمی،گردشگری،دانلود
کد خبر: 32091
تعداد بازدید : 12 بازدید
تاریخ انتشار : 17 Dec, 2014 - 13:25
تعداد نظرات: 0 نظر
  

فرقی نمیکنه ازدواج کرده اید یا نه !این مطلب را حتما بخوانید!

فرقی نمیکنه ازدواج کرده اید یا نه !این مطلب را حتما بخوانید! وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب […]

فکر طلاق,معشوقه جدید,شرایط طلاق

فرقی نمیکنه ازدواج کرده اید یا نه !این مطلب را حتما بخوانید!

وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه می‌کرد. می‌دانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگی‌اش آمده است. اما واقعاً نمی‌توانستم جواب قانع‌کننده‌ای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش می‌سوخت.

با یک احساس گناه و عذاب وجدان  عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود می‌تواند خانه، ماشین، و ۳۰% از سهم کارخانه‌ام را بردارد. نگاهی به برگه‌ها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که ۱۰ سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبه‌ای تبدیل شده بود.

از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمی‌توانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفته‌ها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکم‌تر و واضح‌تر شده بود.

روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی می‌نویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم.

صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمی‌خواست و فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده بود:

وقت امتحانات پسرمان بود و او نمی‌خواست که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش شود.

برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زمانی که او را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم به یاد آورم. از من خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم. فکر می‌کردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودنمان قابل‌تحمل‌تر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم.

درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقه‌ام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقه‌ای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد.

فکر طلاق,معشوقه جدید,شرایط طلاق

از زمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس جسمی با هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون بیاورم هر دوی ما احساس خامی و تازه‌کاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببین مامان رو بغل کرده.

اول او را از اتاق به نشیمن آورده و بعد از آنجا به سمت در ورودی بردم. حدود ۱۰ متر او را در آغوشم داشتم. کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت حرکت کردم.

در روز دوم هر دوی ما برخورد راحت‌تری داشتیم. به سینه من تکیه داد. می‌توانستم بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی وقت است خوب به همسرم نگاه نکرده‌ام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چروک‌های ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کرده‌ام.

در روز چهارم وقتی او را بغل کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود که ۱۰ سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بینمان در حال رشد است.

چیزی از این موضوع به معشوقه‌ام نگفتم. هر چه روزها جلوتر می‌رفتند، بغل کردن او برایم راحت‌تر می‌شد. این تمرین روزانه قوی‌ترم کرده بود!

یک روز داشت انتخاب می‌کرد چه لباسی تن کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباس‌هایم گشاد شده‌اند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که می‌توانستم اینقدر راحت‌تر بلندش کنم.

یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصه‌هاست که اینطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم.

همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت.

صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون می‌ترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسیمان.

اما وزن سبک‌تر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی می‌توانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محکم بغلش کردن و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم.

وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم قفل نکردم. می‌ترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پله‌ها بالا رفتم. معشوقه‌ام که منشی‌ام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمی‌خواهم طلاق بگیرم.

او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانی‌ام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمی‌خواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خسته‌کننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم.

حالا می‌فهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقه‌ام احساس می‌کرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه زد.

از پله‌ها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه گل‌فروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت می‌کنم و از اتاق بیروم می‌آورمت.

شب که به خانه رسیدم، با گلها دست‌هایم و لبخندی روی لبهایم پله‌ها را تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماه‌ها بود که با سرطان می‌جنگید و من اینقدر مشغول معشوقه‌ام بودم که این را نفهمیده بودم. او می‌دانست که خیلی زود خواهد مرد و می‌خواست من را از واکنش‌های منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم.

جزئیات ریز زندگی مهمترین چیزها در روابط ما هستند. خانه، ماشین، دارایی‌ها و سرمایه مهم نیست. اینها فقط محیطی برای خوشبختی فراهم می‌آورد اما خودشان خوشبختی نمی‌آورند.

سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمی‌آید برای تقویت صمیمیت بین خود انجام دهید.
منبع:دلگرم

گردآوری : مجله اینترنتی پاتوق

پربیننده ترین ها
آخرین خبر
  • عکس لیلا اوتادی روی بیلبوردهای تبلیغاتی عراقی!
  • فیس نما هک شد/ سرقت اطلاعات ۲ میلیون کاربر ایرانی!
  • روابط پارلمانی می‌تواند ابزاری مناسب برای تقویت همکاری‌های ایران و الجزایر باشد
  • نمایشگاه تخصصی جامعه اطلاعاتی کشور آغاز به کار کرد
  • 9 دی اثبات کننده مردمی‌ترین نظام جهانی دنیا است
  • توسعه پروژه‌های آبیاری تحت فشار و نوین در کشور ضروری است
  • ایران کمک به برادران عراقی را وظیفه خود می‌داند/در کنار دولت و ملت عراق ایستاده‌ایم
  • بیانیه مشترک کمیسیون برنامه و بودجه با معاونت برنامه‌ریزی رئیس جمهور در خصوص برداشت 4 میلیاردی
  • مصری، عیسی‌زاده و صادقی به عضویت کمیسیون تلفیق بودجه 94 درآمدند
  • شک نکنید «موشک» یکی از عوامل اقتدار است
  • سلامت مردم در بحث آلودگی هوا تحت‌الشعاع تسویه‌حساب‌های سیاسی قرار گرفته است
  • راهی جز همکاری با ایران برای ریشه‌کن کردن تروریست‌ها نداریم
  • نمایندگان کمیسیون بهداشت مجلس در تلفیق بودجه 94 تعیین شدند
  • ۱۰۰ هزار میلیارد تومان سرمایه‌گذاری در آبفا انجام شد/ غفلت از نگهداری پس از بهره‌برداری
  • معامله 500 مگاوات برق در بورس انرژِی
  • ریسک در بازارهای مالی ایران و جهان
  • کاهش قیمت سکه و ارز در بازار/ ریزش ۳۱تومانی دلار+جدول
  • کمیته ثبات بازار سرمایه تشکیل می‌شود
  • همایش سالانه اتحادیه صادرکنندگان فرآورده‌های نفتی آغاز به کار کرد
  • تورم تولید‌کننده آذرماه به 16.6 درصد رسید
  • هشدار به ۶ موسسه و بانک برای رعایت نرخ سود/ افتتاح حساب تا اطلاع ثانوی ممنوع
  • بورس را از رکود خارج می‌کنیم
  • ال سی دی‌های جدید ال جی باریک‌تر و سبک‌تر شدند
  • آموزش بافت تونیک زنانه
  • آموزش بافت کت کوتاه فانتزی
  • پربحث ترین ها
  • به کیبورد اندروید مسلط شوید! (1 نظر)
  • چند راه حل ساده برای رفع خرخر! (0 نظر)
  • پیام تبریک روحانی به رهبر کاتولیک‌های جهان/ ضرورت همدلی بیشتر برای توسعه صلح و امنیت در سراسر جهان (0 نظر)
  • تبریک ولادت حضرت عیسی (ع) به مقامات‌ ارتش‌های جهان از سوی سرلشگر فیروزآبادی (0 نظر)
  • هواپیمای هیچ وزیر و رییس‌جمهوری در ایران ربوده نشده است/موفقیت سپاه در سنجش LBA آلمان (0 نظر)
  • پیشگیری از افزایش بیماران تالاسمی، کاری انسانی، اسلامی و مدیریتی است (0 نظر)
  • تبیین محورهای حماسه مردمی ۹ دی (0 نظر)
  • سازمان میراث فرهنگی که به دفن شهدا در مسجد امیرچخماق ایراد دارد به فاضلاب‌های رها شده در آن هم توجه کند (0 نظر)
  • بهره‌برداری منطقه آزاد بیرجند از مهم‌ترین مصوبات سفر رئیس‌جمهور به خراسان جنوبی/ایجاد اتاق مشترک ایران و افغانستان (0 نظر)
  • رییس جمهور روز ملی ژاپن را تبریک گفت (0 نظر)
  • لاریجانی و معاون رییس جمهور عراق دیدار کردند (0 نظر)
  • روحانی به نخست‌وزیر ژاپن تبریک گفت (0 نظر)
  • پرداخت 2درصد بهای خدمات سوخت‌گیری فرودگاه‌ها از سوی سازمان هدفمندی (0 نظر)
  • فعالیت بیش از 800 مرکز نیکوکاری در مساجد (0 نظر)
  • حمله جوانِ چاقوبه‌دست به سه عضو خانواده (0 نظر)
  • نام قدیم شهرهای ایران (0 نظر)
  • خالق اولین ویروس کامپیوتری (0 نظر)
  • ایده جالب مرد 42 ساله برای درآمد زائی (0 نظر)
  • نهمین اجلاس مشترک کنسولی ایران و امارات امروز در ابوظبی (0 نظر)
  • هارف: ایران و ۱+۵ بیش از هر زمانی به توافق جامع هسته‌ای نزدیک شده‌اند (0 نظر)

    • لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
    • از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
    • لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
    • در غیر این صورت، پاتوق مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

    نظرات

  • 06